![]() |
![]() |
|
| در پس هر خزان بهاریست سبز آنجا که شکوفه ها به خورشید لبخند میزنند... |
|
سلام فاحشه!
تو و گفتن از تو ننگ است. اما ميخواهم برايت بنويسم. شنيده ام، تن مي فروشي،
براي لقمه نان! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني
همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام!
من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ
غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را
بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود
اين «ايثار» است!؟
نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج
کن..... من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند
به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از
تن مي فروشي نه از دين!
شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از
افطار کار مي کني، محرم تعطيلي! من از آن ميترسم که
روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم،
زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به
حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار
مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! فاحشه… دعايم
کن!
دعایم کن فاحشه....
|
|
+ مورخه
86/09/06 نویسنده مریم بنی جمالی |
|
|
Home Page My E-mail Archive |
| پیرامون وبلاگ |
خداوندا آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغئیر دهم و شهامتی عطا کن تا تغئیر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که بدانم تفاوت آندو را...
|
| بایگانی مطالب |
|
87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 |
| فهرست |
|
سلام فاحشه ! جبر و اختیار مسافر ( شعر ) My Love آفرینش 1 آفرینش 2 السلام وعلیک یا ابا عبدالله گفتگو با خدا |
| پیوندها |
|
قصه از کجا شروع شد دختر پائیز پائیزک مرداب زندگی شب پر ستاره با لذت زندگی کن ... اسم نداره ! عصیان نی دلشده گان |
|
RSS
|